ادامه مطلب
|
انقلاب عاشورا يكي از مهمترين حوادث تاريخ اسلام است اوج اين فاجعه زماني مشخص مي شود كه با گذشت 14 قرن از وقوع اين حادثه هنوز هم با فرا رسيدن تاسوعا و عاشورا قلب ميليونها مسلمان اندوهگين مي شود مولانا ابوالكلام آزاد در اين مورد مي گويد : « اگر بگوئيم كه هيچ فاجعه اي در اين جهان روي نداده كه بشريت را وادار به اشك ريختن نمايد و آنقدر مهيج و سوزناك باشد ، اغراق نخواهد بود . در تاريخ اسلام بيشتر از هزار و سيصد سال از وقوع اين حادثه مهيج و روح گداز مي گذرد و با اين حال ماه محرم هر سال كه تجديد مي شود خاطره اندوهبار شهادت پر افتخار امام حسين را در ذهن هر مسلمان بيدار مي كند » . ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در شنبه هشتم مرداد 1390 و ساعت
10:32 |
محمدامين گل دامني + نوشته شده توسط بیکی زاده در شنبه هشتم مرداد 1390 و ساعت
10:29 |
همان طورى كه در بخش رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفته
شد، مورخان و سيره نگاران مسلمان درباره تاريخ رحلت پيامبر صلّى اللّه
عليه و آله ، اتفاق نظر ندارند. شيعيان به پيروى از اهل بيت عليهم السّلام
، تاريخ رحلت را، 28 صفر دانسته ولى اهل سنت ، آن را در ماه ربيع الاول
ذكر كرده اند.
لطفا در نظر سنجي اين وبلاگ در انتهاي وبلاگ شركت كنيد. سئوال ما از شما: (بنظر شما درماجراي سقيفه حكميت و اختلاف حسين با يزيد حق با كيست؟ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت
12:1 |
وشته: عبد الحکيم عثمانیبنا بر ديدگاه اسلام ودين، خداوند متعال از بدو آفرينش انسان همواره اين موجود را مورد لطف بی کران وعنايت خويش قرا داده است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت
11:51 |
بسم الله الرحمن الرحيم دختران رسول خدا پيامبر اكرم (ص) چهار دختر داشتند كه هر چهار نفر مادرشان حضرت خديجه بود. 1- زينب . اولين دختر رسول خدا زينب نام داشت زينب را حضرت خديجه به عقد خواهر زاده خودش ابوالعاص ابن ربيع در آورده بودند . 2- رقيه . دومين دختر پيامبر رقيه نام داشت رقيه را پيامبر خدا به حضرت عثمان داده بودند . 3- ام كلثوم . سومين دختر رسول خدا ام كلثوم نام داشتند پس از رحلت رقيه پيامبر خدا (ص) ام كلثوم را به عقد حضرت عثمان در آوردند چونكه حضرت عثمان اين افتخار بزرگ را كه دو دختر رسول خدا را يكي بعد ديگري به عقد خود در آورند حاصل نمودند بهمين خاطر به ايشان لقب ذوالنورين (يعني صاحب دو نور ) داده بودند. 4 - فاطمه . چهارمين دختر پيامبر فاطمه نام داشتند فاطمه را پيامبر اكرم به عقد حضرت علي در آوردند. مرقد اين بانوان بهشتي هر چهار دختر پيامبر در قبرستان بقيع مدينه دفن اند به اين شكل كه سه تا دختر پيامبر در يكجا كنار هم دفن اند و با سه سنگ نشانگزاري شده اند و حضرت فاطمه در قسمت قبور بني هاشم قسمت راست بقيع (قسمت ورودي بقيع ) جاييكه عباس حسن و ديگر خويشاوندان پيامبر دفن اند همانجا مدفون اند. نکته چیزیکه برای من مقداری سوال بر انگیز است اینکه بعضی برادران گاهی می گویند پنج تن پاک و در حساب خود فقط حضرت فاطمه را به حساب می آورند و سه دختر دیگر که پدر و مادرشان یکی است جزو این مطلب حساب نمی کنند یعنی نعوذ بالله آنها نا پاک اند؟؟؟ نمی دانم آنها چه فکر می کنند . بعضی وقتها برخی از برادران ظالم برای فریب دادن و گمراه ساختن عوام می گویند: تنها دختر پیامبر + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
16:51 |
تقدیم به کسانی که دنبال حقیقت هستند ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
16:47 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت
17:19 |
کجایند باجخوران استان که از تعسب جاهلی کور شدند /؟
+ نوشته شده توسط بیکی زاده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت
16:32 |
ما تورا در برابر استهزاء كنندگان بسنده ايمشيخ دكتر ناصربن سليمان العمر حال كه اين جزاي بيرون راندن پيامبر است پس جزاي آنكه مسخره ، استهزاء و آزار و اذيت مي كند چيست؟ شايد كسي يافت نشود كه پيامبري از پيامبران خدا را اذيت نموده و سپس توبه نكرده باشد مگر اينكه ناچارا بايد به عذاب سختي گرفتار آيد. شيخ الاسلام ابن تيميه بعد از ذكر حديث انس بن مالك رضي الله عنه كه مي فرمايد: شخصي نصراني بود كه اسلام آورد و سوره بقره و آل عمران را مي خواند و براي رسول الله صلي الله و عليه و سلم مي نوشت سپس ..... ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت
19:1 |
اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب (رضي الله عنه) بيداري اسلامي با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند. عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم. صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم... ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
17:32 |
ای تارک نماز!!چه حسرت شديدي اگر در حالي كه تارك نماز هستي مرگت فرا رسد... چه مصيبت عظيمي اگر در اين حال در روز قيامت برانگيخته شوي... ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
17:25 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
17:21 |
تقدیم به کسانیکه دنبال حقیقت هستند ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
15:50 |
تقدیم به جستجو گران حقیقت
ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت
16:42 |
تقدیم به جستجو گران حقیقت ادامه مطلب + نوشته شده توسط بیکی زاده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت
16:2 |
اختلاف بين صحابه! بسم الله الرحمن الرحيم
باسلام به پيروان حق وحقيقت از آنجائي که برخي دوستان سئوالاتي درباره اختلاف بين صحابه وحضرت علي (ع)ومعاويه داشتند برآن شديم اين وقايق تاريخي را مروري بدون هرگونه تعصبي نماييم نكته اي كه بسياري ازاهل شيعه را به اشتباه مياندازد اين است كه حتي يك خطا را حاضر نيستند به صحابه ببخشند وگمان دارند كه آنها بايد همه كارهايشان خوب باشد و اتفاقاً همين عقيده را در مورد علي(ع) دارند . آنها مي پندارند كه علي معصوم بوده است . ما هرگز عقيده نداريم كه صحابه منجمله علي (ع) معصوم بوده اند بلكه معتقديم از بعضي از صحابه كارهاي خطايي سر زده است ما داريم صحابه اي را كه در جنگ بدر حاضر بوده اما براي حفظ خانه اش حمله پيامبر به مكه را به كفارگزارش داده وقتي رازش برملا شد پيامبراز او پرسيد . ( آيا كافر شدي ؟) گفت ( نه يا رسول خدا ايمان به خدا و رسولش دارم. تنها اين تدبيري بود براي حفظ خانواده ام در مكه ) عمر اجازه خواست تا او را بكشد اما پيامبر گفت صحابه بدري را خدا بخشيده است . خداوند در قرآن مي فرمايد . (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ) (الحجرات:9) (اگر دو گروهي از مومنان با هم جنگ كردند آن دو را آشتي دهيد پس اگر يكي بر ديگري ظلم و زور گوئي كرد با زياد رو و زورگو جنگ كنيد تا به حكم خدا رجوع كند و وقتي به حكم خدا رجوع كرد پس بين آن در گروه بعدل اصلاح كنيد .) از ظاهر آيه بر مي آيد كه امكان دارد دوگروه با هم جنگ كنند در حاليكه هر دو طرف مومن باشند و امكان دارد مومني به مومن ديگر زور بگويد البته اين به آن معني نيست كه حالا هر جا ديديم دو گروه بنام مسلمان باهم مي جنگند هر دو را ما مسلمان بدانيم يا يك طرف را بدانيم ! نه مابايد تحقيق كنيم پس بياييد روابط بين صحابه را ذره بين ببريم . (گفتيم صحابه معصوم نبودند و به حكم اين گاهي كار آنها به مرافعه و دعوا مي رسيد و آنها شكايت به رسول خدا مي بردند وتسليم فرمان او بودند كار در زمان ابوبكر و عمر و عثمان برهمين منوال بود البته گاهي مي شد كه صحابه از رهبريت ناراضي مي شدند يا رهبر از افراد زير دست ناراضي مي شد اما جريان بر اساس قانون قرآن رول عادي خود را طي مي كرد مثلاً عمر خالد را دوست نميداشت و از ابوبكر خواست كه او را بركنار كند . اما ابوبكر سليقه ديگري داشت وقتي عمر خليفه شد خالد را كنار زد اما خالد قهر نكرد چون يك سرباز عادي به جهاد ادامه داد . وقتي عثمان خليفه شد حضرت علي نسبت به بعضي از امور ايراد هاي به ايشان داشتند و حضرت عثمان نمي پذيرفتند . اما علي شورش نكرد انقلاب نكرد توطئه گري نكرد بلكه حتي پسرانش نگهبان اميري بودند كه علي بهرحال از سياست وكشور داري او ناراضي بود اولين فتنه را كساني بوجود آوردند كه صحابه نبودند او باشاني از مصر خليفه سوم را شهيد كردند و خليفه در حاليكه قدرت دفاع داشت دست به شمشير نبرد و اجازه نداد احدي دست به شمشير ببرد و غلط يا درست، اين فتواي ايشان بود. اما پس از مرگ ايشان صحابه اي كه از عمل مصريان اوباش به خشم آمده بودند ديگر مانعي براي دست بردن به شمشير نديدند. و هركس به گوشه اي رفت تانيرويي جمع كند و اوباشان را گوشمالي دهد . ناگفته نگذاريم كه پس از شهادت خليفه سوم اصحاب و منجمله شورشيان كه مسلط برشهر شده بودند با علي بيعت كردند علي براساس فتواي خود تصميم گرفت كارها را يكي يكى اصلاح كند چون معاويه حاكم شام زير بار بيعت نمي رفت لذا علي سزا دادن قاتلان عثمان را به آن دليل و به يك دليل مهم تربه عقب انداخت دليل مهمتر اين بود كه علي نيروي كافي براي مقابله با آنها را نداشت نيروهاي صادق پراگنده شد بودند .و شيرازه كارها از هم گسيخته بود و براي بنظم در آوردن امور احتياج به زمان بود. اينجا اختلاف بين صحابه شروع شد حضرت عايشه و طلحه زبير اصرار بر مجازات فوري قاتلان عثمان داشتند و نيروي گرد آوردند تا بزعم خود قاتلان را بكشند آنها سرجنگ به حضرت علي را نداشتند وقتي دو لشكر روبرو شدند كار به مذاكره كشيد اما فتنه گران كه در هر دو طرف بودند شبانه جنگ را شروع كردند و كنترل از دست صحابه خارج شد . و آتش جنگ با پيروزي حضرت علي موقتاً خاموش شد طلحه شهيد شده بود زبير هم ، و عايشه اسيرعلي بود . و از دو طرف كشته هاي مسلمانان زمين را فرش كرده بود . حضرت علي به قاتل زبيركه خبرمرگ او را بهمراه شمشيرش آورده بود تا مژدگاني بگيرد مژده به جهنم داد و گفت ( از پبامبر شنيدم قاتل زبيرجهنمي است) و مردغضبناك شد و بعد جز و خوارج گشت و بدرك واصل شد . حضرت به پسرطلحه گفت اميدوارم خدا مرا با پدر تو مشمول اين آيات گرداند. (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِينَ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ)(الحجر-45 -46- 47) ( بدرستيكه پرهيزگاران در باغ ها و چشمه ها باشند داخل شويد در آن بهشت ها سلامتي و بدون خوف و بيرون كشيم از دلهايشان كينه را ، برادر يكديگر شده برروي تختهاي مقابل يكديگر( نشسته ) . حضرت جسد كشتگان، اعم ازسپاه موافق يا مخالف را يكجا قرار داد و برآنها نماز جنازه خواند حد اقل شيعه معتقد است كه كسي كه علي برايش مغفرت بطلبد بهشتي است . فتنه گران ازسپاه علي خواستند اموال مسلمانان منهزم شده را به يغما برند علي منع كرد و از ميان لشكر علي آنهايي كه بعدها خوارج شدند گفتند (مالشان را حرام كردي و خونشان را حلال ) اما علي همچنان معتقد بود كه اين فتنه اي است كه بين اهل قبله رخ داده . اين رفتار علي بود با آنهايي كه مردند علي نمي توانست كاري پيش از اين برايشان بكند اما با عايشه همسر رسول خدا بعنوان محارب خدا و رسولش رفتار نكرد او را زنداني ننمود و تحت نظر نگرفت نه او را بلكه باهيچ مسلمان ديگري چنين نكرد. به حضرت عايشه نزديك شد و سلام كرد جواب شنيد براي او استغفار طلبيد عايشه نيز برايش استغفار خواست پس امر كرد . زنان لباس مردانه بپوشند و حرم رسول خدا را با احترام به مدينه برگردانند و علي هرگز از منبر براي كوبيدن عايشه استفاده نكرد علي هرگز نگفت كه طلحه وزبير به بهشت نمي روند علي بر اتفاق افتاده افسوس ميخورد همچنان كه عايشه چنين مي كرد ما اگر راست مي گوييم بايد چون علي باشيم اگر علي عايشه را فحش داد ما هم بدهيم . چرا بعضي ها از علي هم داغ ترند درست مثل خوارج كه مي خواستند مال كشته شده گان را نيز بگيرند . در جنگ بين صحابه شكي نيست كه حضرت علي محق تر بودند چونكه ايشان جز وصحابه كبار و عشره مبشره محسوب مي شدند و بهرحال به خلافت انتخاب شده بودند ونقطه ضعفي نداشتند . ولي مخالفان هم براي مخالفت خود دلايلى شرعي داشتند آنها به بعضي از اطرافيان علي معترض بودند و ايراد آنها هم درست بود زيرا درميان سپاهيان علي افرادي بودند كه صفات منافقين را داشتند يعني در جنگها خرابكاري ميكردند و دست به فتنه ميزدند .همانها درشبي كه فردايش قرار بود براي جلو گيري از جنگ بين حضرت علي و طلحه و زبير مذاكره شود آتش فتنه را روشن كردند و شبانه به سپاه مخالف زدند و باعث به شهادت رسيدن طلحه و زبير شدند همانها بعدها درجنگ صفين وقتي حضرت علي در آستانه پيروزي قرار داشت و به كمك معاويه شتافتند وعلي را درمحاصره گرفتند و او را مجبور كردند كه تن به صلح دهد تا مبادا سر زمين اسلامي يكپار چه شود و دو باره فتوحات خارجي ادامه يابد باز همانها بعد از صفين چون ديدند علي مصمم است سر زمين اسلامي را اگر به مذاكره نشد بازور يكپارچه كند از در مخالفت با او در آمدند و علي را كافر دانستند و شروع كردند به كشتن مخلصين . و در نهايت علي مجبور شد به خون خواهي يك صحابه مظلوم به ياران سابق خود حمله كند و4000 نفر را درنهروان بكشد ولي يكي ازآنهاي كه جان در برده بود بلاخره موفق به شهيد كردن حضرت علي شد . اما علي قبل ازشهادت درنهايت باكشتن 4000 نفر از ياران سابق خود در جنگ نهروان كاري را كرد كه طلحه و زبير و عايشه و ديگران قبلاً خواستار آن بودند اگرعلي فرصت مي داشت بيش از اين دست به پاكسازي ميزد اما چه ميشود كرد كه بشرمعصوم نيست و لو آنكه صحابي باشد ياران ديگر پيامبر سليقه جداگانه اي داشتند و علي فرصت نيافت و شد آنچه كه نبايد ميشد . اما اينها را نبايد بهانه كرد و طرف ديگر را كافر گفت زيرا اولاً آنها مخالف علي نبودند و ثانياً على آنها را كافرنميدانست . و تازه اين هيچ ربطي به عمر و ابوبكر و عثمان كه پيشتر درگذاشته بودند ندارد . امروز شيعيان ابو موسي اشعري را پير مردي خرفت ميدانند اما اين طور نيست جاي نشنيده ام كه حضرت علي در انتخاب ابو موسي تحت فشار بوده باشد او خود ابو موسي را به نمايندگي انتخاب كرد پس حتماً به تقوي و عقل او اطمينان داشت . و آنگهي كار ابو موسي بهتر ازكار امام حسن بود اگر او علي را خلع كرد معاويه را نيز بركنار نمود واما امام حسن خود را بركنار كرد و حكومت معاويه را پذيرفت پس بر ابوموسي ايرادي نيست همچنان كه برامام حسن شماتتي نيست هدف آن دو بزرگوار يكپارچه كردن كشوراسلامي بود + نوشته شده توسط بیکی زاده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت
13:46 |
شهادت؟ توهين و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سايتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شيوع پيدا کرده است. به عنوان مثال:در «خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت» نوشته آقاي سليماني کد خبر 41585 سايت بازتاب 6 تير آمده است:«دور از چشم و هياهوي ديو سيرتان ....، اما صد دريغ از مدعاي دروغين شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند، و هيزم آوردند آتش افروختند، درب خانه را سوزاندند .... سياهي با لگد به درب مي کوبد... واحسرتا! خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت.» ماه را به چه قيمت فروختند؟ غاصبانه وارد خانه شدند تا براي پايه هاي حکومت نامشروع خود، دستاويز محکم بسازند، امارت و رياست چشمانشان را کور و قلب سياه شان را ميرانده است، با لگد به درب مي کوبند......».
جاي بسي شگفتي است كه واقعهاي به اين بزرگي كه ما معتقديم عرش خداوند را نيز به لرزه در خواهد آورد باگذشت بيش از چهارده قرن همچنان مسكوت مانده، در حالي كه شهادت حضرت حسين(رضي الله عنه)كه فرزند حضرت علي و حضرتفاطمه (رضي الله عنهما)است چنان بازتاب گستردهاي داشته كه با شنيدن نام روز عاشورا هر مسلماني از قاتلان حضرت حسين(رضي الله عنه)و يارانش اظهار تنفر مينمايد و حماسه آفريني قهرمانان كربلا را در ذهنش تداعيميكند. اكنون ما ميخواهيم با نصب پلاكاردها و نوشتن شعار بر روي در و ديوار، مسلمانان را از شهادت فاطمهي زهرا(رضي الله عنها)آگاه سازيم! و شگفت انگيزتر آنكه با گذشت بيست سال از آغاز انقلاب اسلامي، خبري از شهادت حضرت فاطمه (رضي اللهعنها)نه در تقويم رسمي كشور و نه در كتابهاي تاريخ نظام آموزشي نبود، امّا حال چه انگيزهاي در كار است كه چنين غوغايي به راهافتاده است!؟ بايد توجه داشت كه برخي اين داستان را از محيط تحقيق و بررسي علمي خارج كرده و از آن يك «سوژه» براي «تبليغ» ساختهاند و قطعاً گروههايي كه به نوعي خود را در تبليغ اين قصّه ذينفع ميدانند دست بردار نيستند و كوشش دارند تا از راههايي اين داستان را وسيلهي تفرقه اندازي قرار دهند كه ما واقعاً از اين روند متأسفيم. «فالي الله المشتكي و هو المستعان و عليه التكلان»زمانيكه در جامعهي عرب نسبت به يك زن مسلمان عادي و آن هم به خاطر مسألهاي نسبتاً جزئي چنين واكنشي انجام بگيرد كدامعقل ميپذيرد كه حضرت فاطمه زهرا(رضي الله عنها)كه جگر گوشهي پيامبر خداست، مورد تعرض و بي حرمتي قرار گيرد تا آنجاكه پهلوي مباركش بشكند و فرزندش سقط شود و حضرت علي مرتضي(رضي الله عنه)ـ فاتح خيبر و قاتل عمرو بن عبد ودّ، پهلوان عرب ـ وساير صحابه اعم از مهاجرين و انصار هيچگونه واكنشي از خود نشان ندهند؛ بدون شك يك مسلمان عادي پيدا ميشد كه انتقام دختگرامي رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) را بگيرد. تاريخ اين مسأله را به اثبات رسانده است زماني كه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه)بر مسند خلافتنشست در ميان مهاجرين و انصار خطابهاي ايراد كرد و فرمود: اگر من در انجام برخي امور سهل انگاري نمايم شما چه واكنشي ازخود نشان ميدهيد؟ كسي پاسخ نداد، حضرت عمر(رضي الله عنه) باري ديگر از آنان پرسيد در اين هنگام حضرت بشر بن سعد بلند شد وگفت: اگر تو چنين كني ما تو را مانند تير راست خواهيم كرد.آنگاه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) فرمود: اگر چنين باشيد شما گمراه نخواهيد شد. (علاء الدين، علي متقي، کنزل العمان، ج5 ص: 687، شماره روايت:14196، مؤسسة الرسالة 1405 هـ) باز داستان ازدواج حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) با ام كلثوم دختر گرامي حضرت علي مرتضي(رضي الله عنه و حضرت فاطمه زهرا (رضيالله عنها) كه در كتب فقهي و تاريخي شيعه به آن تصريح شده است (ر.ک به مجله نداي اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله حضرت فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت)نيز بيانگر مودّت ميان آن بزرگواران است و آيا ممكن است كهحضرت علي(رضي الله عنه) شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) را به همين زودي فراموش كند و يا به خاطر ترس و بيم از حضرتعمر فاروق(رضي الله عنه) مجبور شود تا دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش در آورد!!؟
+ نوشته شده توسط بیکی زاده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت
13:6 |
|
p align="center" style="margin-top: 0; margin-bottom: 0">
|